
اتاق بدون دیواراتاق بدون دیوار بچه که بودم یه همسایه داشتیم که خیلی با هم دوست بودیم. خونشون رفت و آمد زیاد داشتم و اونم چون تک فرزند بود از من خیلی استقبال میکرد. یه خونه سه طبقه بزرگ با یه حیاط داشتن، که توی حیاطشون دو سه تا اتاقک بود. خودش و مادرش همراه مادربزرگ و پدربزرگش باهم زندگی میکردن. ما معمولا طبقه اول بودیم و همونجاها میپلکیدیم. تابستون ها توی حیاطشون تاب وصل میکرد و یادمه هیچوقت از سوار شدن اون تاب سیر نمیشدم. اما نمیتونستیم زیاد تو حیاط سر و صدا کنیم، پدربزرگش همیشه توی یکی از...
ادامه مطلب